شهاب الدين احمد سمعانى
609
روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )
دور شراب وحدانيّت ، بوكه جرعهاى نصيب درد شما آيد . هر كه راه توحيد برگرفت عرش و كرسى و بهشت و دوزخ و سدرة المنتهى و قاب قوسين او را راه آيد نه مقصد ، و مقصود و مطلوب وى چيزى ديگر بود . فردا با جمعى عتاب آيد كه خود همّتتان بيش از اين نبود كه در آن عالم ركعتى چند نماز بكرديد و بادى از دهان بدميديد تا به چيزى رسيديد و بخورديد 15 ، اگر كردهاى رها كنى بر ديدار رها كن تا بر تو تاوان نبود . مرد بايد كه از بالا آواز دهد و همّت 16 مرغى است كه جز از بالا صيد نكند . اگر ملك سليمان به تقدير به كسى دهند و او بدان باز نگرد به خداى كه خسيس همّت است . از مشرق تا مغرب چندانى نيست كه گبرى را سرمايه آيد . نمرود را دنيا دادند پسندش نكرد تير و كمان برگرفت و روى به آسمان نهاد . به اين چه نگرى كه ملك عالم به سليمان دادند تو به آن نگر كه خود را در ميان گدايان تعبيه كرد 17 . اى درويشان بقطع بدانيد كه سلطانان در ميان قباى ممزّج و كلاه مرصّع راحت ژندهء شما مىطلبند نعمت را گفتند : تو كجا باشى ؟ گفت : به شام طاعون . گفت : من با توام . گرسنگى را گفتند : تو كجا باشى ؟ گفت : به باديهء صحّت ، گفت : من با توام . اين حديث زاويهء خراب خواهد و دلى سوخته ، اگر عالم آبادان مىبايد 18 هيچ جاى آراستهتر از بهشت نيست ، مكّه موضع آبادان بود و مدينه موضع خراب ؛ بهشت موضع تنعّم بود و دنيا موضع هموم و احزان . آدم اوّل كار اعزازى و نازى و رازى همىساخت پس ساعتى برنيامد كه گرد ادبار بر تاجش نشست ، يك نظر از راه عشق به جمال افلاس بكرد ، شيفتهء او گشت ، هر چه پيوند و بند بود در باخت و مجرّدوار در راه افلاس آمد . اين حديث جگرى خواهد سوخته ، هفتاد سال زيسته و يك كار به مراد او بر نيامده ؛ هزار هزار تير انداخته و يكى بر نشانه ناآمده ، و در ميان خوش زيسته ، و يك مقصود حاصل ناشده ، و هزار هزار منّت بدانسته . وَ الْقَمَرَ قَدَّرْناهُ مَنازِلَ . آن ماه شب چهارده كه برقع از جمال خود بركشيده است و شاهوار بر تخت زمرّدين تكيه زده به زبان حال با تو مىگويد : به اين ضياى من چه نگرى كه عاريت است ؟ و العارية مضمونه مؤدّاة . در آن شب بيست و هفت 19 مرا بين كه چگونه زار گشته باشم . اى ماه آن ضيا و بها / b 206 / كجا رفت ؟ آرى منازل رفتهام و مسافران چين باشند ، امّا يك دقيقه است اينجا تا دعوى ظهور و نخوت نور داشتم خصم خسوف بر پى من